ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1733
سفرنامه شاردن ( فارسى )
و نالايق كه جرأت اقدام به هيچ كار مهمى نداشت ، بر ايران فرمانروا بود ، وزيران و درباريان از رنجاندن و خشمگين كردن امپراتور عثمانى كه چون شبحى مخوف و سهمگين بر سراسر منطقه سايه گسترده بود و همه پادشاهان را به وحشت افگنده بود در هراس افتادند ، اما چون شرم داشتند آشكارا به فرستادهء پاشا بگويند كه از غضب امپراتور عثمانى مىترسند مدتها همچنان وى را سرگردان در دربار نگهداشتند و جواب قاطعى به او نمىدادند . هنگامى كه امور مهم بدين گونه جريان داشت صحبت كنارهگيرى بوداق - سلطان تفنگدار باشى در ميان بود . وى نيز مانند ديگر بزرگان كه تا بر سر عمل بودند چندان كه مىتوانستند به ديگران ناسازگارى و ستم مىكردند بر اثر بدرفتارى و خشونت براى خود دشمنان بسيار فراهم آورده بود ، و روز به روز بر عدهء آنان افزوده مىشد . از روى ديگر با سوء استفاده از شغل و مقام خويش دارايى بسيار اندوخته بود . مردم ستم رسيده پيوسته از او به شاه و وزيران شكايت مىبردند از اين رو روز به روز از اعتبار و نفوذش كاسته مىشد . شاه مانند روزگاران گذشته به او توجه و اعتنا نمىفرمود بدين سبب از فرجام كار خود انديشناك شد ، و از بيم آن كه مبادا چون جمشيد خان حاكم پيشين قندهار بر اثر بدگويى دشمنانش به غضب و سخط پادشاه گرفتار و كشته شود ، به سخن ديگر پيش از آن كه شكوه و درخشندگى مقام بلند مايهء نگونسارى و فنايش گردد به اختيار و آرام آرام از دستگاه دولت كنارهگيرى كند . اما علت كاهش محبت و مرحمت شاه به وى اين بود : در سمت باختر اصفهان ، و نزديك محدودهء آن ، ايالت لرستان واقع است كه به اعتقاد برخى ، قسمتى از پارت قديم مىباشد . دامنهء اين ايالت تا حدود بصره مىرسد . مردم لرستان در سرزمين خود خانه نساختهاند ، و به آيين روزگاران گذشته در زير چادر زندگى مىكنند . شغلشان دامدارى ، روزيشان از شير و گوشت ، و بيشتر درآمدشان از پشم گوسفندان است . مهترشان را كه خان ناميده مىشود شاه از ميان افراد مردم انتخاب مىكند . سياست در خانوادهء خان ارثى است ، و پس از مرگ پدر پسرش جانشين او مىشود . آنان باجگزار شاهند و در بعضى كارها استقلال دارند . چهارپايان شهر و حوالى را مردمان لرستان تأمين مىكنند . به همين جهت خان لرستان در اصفهان فى الجمله اعتبار و نفوذ دارد . شاه سليمان كه در آغاز تاجگذارى بدين نكته كاملا توجه داشت مؤكدا به تفنگدار باشى دستور داده بود كه رقم و خلعت منوچهر خان را